شــعــر شــایــد خوبــــ..
نوشته وشعر کوتاه سعید هلیچی

اهواز عزیزم:


چرا آب کارونت مایه ی "انتقال" است نه "حیات"...؟!


.

.

.

(نوشته خودم)


برچسب ها : اهواز ، کارون ، آب ، حیات ، مایه ی حیات ، انتقال آب ، انتقال ، شعر ، ادب ، شعر کوتاه ، سعید هلیچی ،
[ 19 / 8 / 1393 ] [ 10:12 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [12 بازدید]
حسین جان ببخش مرا
ولی عده ای تو را فقط با لباس سیاه پوشیدن می شناسند...
اینجا فکر می کنند هرکه سینه اش را برایت کبودتر کند به تو نزدیک تر است...
عده ای تو را برای حاجت هایشان صدا می کنند...
مداح شهر ما با صدایش دل ها را پر از تو
وعقل ها را خالی از تو می کند...
مردم شهر ما دوست دارند حسین جان..
ولی حیف..,
تو را,
راهت را,
فکرت را,
نمی شناسند...
مردم شهر ما تو را آنقدر مظلوم می شناسند
که فقط برایت گریه می کنند...


مرا ببخش حسین جان....!


(نوشته خودم)


برچسب ها : حسین ، جان ، ببخشش ، فکر ، سینه زنی ، نزدیک ، کبود ، حاجت ، مداح ، عقل ، دل ، قلب ، راه ، بیراهه ، مظلوم ، گریه ، کربلا ، محرم ، عاشورا ، اباالفضل ، سعید هلیچی ،
[ 11 / 8 / 1393 ] [ 15:08 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [20 بازدید]
((خاص))

زمستان است وسوز سرما...
ومن در خیابان با خیالت قدم می زنم...
برای به تو رسیدن باید نقشه ای طراحی کنم..!
خودکارم را از جیبم در می آورم , دستهایم را "ها" میکنم
وشروع به نوشتن میکنم.باید حرفهایم را برایت بنویسم
تو که نمیدانی رو به رو شدن با تو , حرف زدن با تو چه سخت است
تو که عاشق نیستی که دست وپای خود را گم کنی وندانی
 در برابر معشوقت چه بگویی....
تو فوقش لبخندی ناخودآگاه بزنی ومرا از شوق به آتش بکِشی...
ویا با کمی بی توجهی به من مرا تا سرحد مرگ ببری...
آری... ومن نامه ام را مینویسم وبه خودم قول میدهم که فردا
همین فردا.. جلویت بنشینم وحرفهای نوشته ام را به تو بدهم
که بخوانی وبدانی , بدانی تمام احساس مرا به تو...
احساسی که پاک است..
وسیـــع اسـت..
به وسعت چسمانت , همان چشمانی
که آسمان آبی را میشود در آنها دید...
و فردا میشود.....
ومن باید تو را ببینم..
با خود زمزمه میکنم , خدا خدا میکنم که مرا بپذیری وقبول کنی..
خیابان ها هنوز در خوابند ومن در آنها قدم میگذارم
خیابان ها را به بیداری وادار میکنم...
امروز در دلم قیامتی به پاست...
کم کم به تو نزدیک میشوم ,
پله ها را بالا میروم ,
پشت در می ایستم ,
کمی خود را مرتب میکنم ,
کفشهایم را دستمال میکشم ,
نفس عمیـقـی میکشم...
اضطراب , استرس همه در وجودم جمع میشوند...
در را بـاز میکنم...
ومن مبهوت.. مثل مسیحی ها که انگار دوباره معجزه ای
 از حضرت عیسی (ع) دیده اند...
واااای خدای من این دومین بار است
که ماه را از این فاصله ی نزدیک می بینم
غرق زیباییت میشوم , کمی نزدیکتر میشوم...
نمیدانم چرا پاهایم به لرزش افتاده اند ,
دستهایم سردتر شده اند ,
نامه ام در جیبم مانده است جرأت بیرون آوردن آن را ندارم
ومن بیچاره ... باز لکنت زبان میگیرم
وقت دیدارم تمام شد...
وتو با خداحافظ گفتنت مرا وادار به رفتن میکنی
ومن باز با دستانی پر از تُهی (خالی) به خانه برمیگردم...




(نوشته خودم)


برچسب ها : زمستان ، سرما ، خیبان ، خیال ، نقشه ، خودکار ، حرف ، عشق ، عاشق ، معشوق ، لبخند ، شوق ، آتش ، نامه ، احساس ، عاشقانه ، پاک ، خدا ، چشم ، خیایان ، قیامت ، مسیح ، حضرت عیسی ، لرزش ، غرق ، بیچاره ، دستان ، خداحافظ ، لکنت زبان ، جیب ، سعید هلیچی ،
[ 8 / 8 / 1393 ] [ 14:47 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [26 بازدید]

از آن دور جمعی می آید..

صدای پای قافله ای می آید..

از آن دور صدای گریه ی طفلانی می آید..

صدای زمزمه ی کسی با خدا می آید..

از آنجا نوری می آید..

مردی با قامت آسمان می آید..

زنی ماه روی با پوشش شب می آید..

از آن دور...,نمی دانم کیست..

ولی انگار شبیه محمد (ص) است..

آز آن دور صدای پای عطش می آید....!


لبیک یا حسین


.

.

.

(نوشته خودم)


برچسب ها : قافله ، گریه ، طفلان ، زمزمه ، خدا ، نور ، آسمان ، محمد ، عطش ، امام حسین ، محرم ، کربلا ، حضرت زینب ، علی اکبر ، ابالفضل العباس ، رقیه ، عشق ، سعید هلیچی ،
[ 4 / 8 / 1393 ] [ 12:22 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [35 بازدید]
http://saeed1777.fardblog.com/upload/saeed1777/picture/%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D8%A7%D8%AA.jpg


برچسب ها : زیبا ، آسمان ، روسری ، آبی ، سعید هلیچی ،
[ 17 / 7 / 1393 ] [ 15:11 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [65 بازدید]
http://saeed1777.fardblog.com/upload/saeed1777/picture/%D9%85%D9%87%D8%B12.jpg

برچسب ها : مهر ، ماه ، بی مهری ، سعید هلیچی ،
[ 17 / 7 / 1393 ] [ 15:08 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [58 بازدید]

از مهر فقط ماهش می آید,

بی مهری همچنان باقیست....

.

.

.

(نوشته خودم)




Seal only comes from Month
Unfriendly lingers


By Myself


برچسب ها : مهر ، بی مهری ، سعید هلیچی ،
[ 2 / 7 / 1393 ] [ 17:02 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [66 بازدید]


زیبای من , آسمان چقدر به تو می آید
با این روسری آبی ات....!


(نوشته خودم)



My beautiful sky, it comes to you
With your blue scarf

 

( Written by myself )


برچسب ها : آسمان ، روسری ، آبی ، سعید هلیچی ،
[ 27 / 5 / 1393 ] [ 16:12 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [110 بازدید]

گرمترین تابستان عمرم را سپری کردم

هنگامی که در آغوشت بودم....





(نوشته خودم)






I spent the hottest summer of my life
When I was in your arms ....
 
 
 
 
( Written by myself )

برچسب ها : گرمترین ، تابستان ، عمر ، آغوش ، سعید هلیچی ،
[ 14 / 5 / 1393 ] [ 14:55 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [113 بازدید]

ماه.., همان انعکاس نیم رخت به آسمان است....!




(نوشته خودم)





Month ., The reflection of the sky half gone
 
 
 
( Written by myself )




برچسب ها : ماه ، انعکاس ، نیمرخ ، آسمان ، سعید هلیچی ،
[ 13 / 3 / 1393 ] [ 1:07 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [174 بازدید]
.: Weblog Themes By pichak :.

درباره وبلاگ

آه که بغضهایم چه نفس گیر است....

.
.
.
.
.
.

کپی که آزاد است,ولی منبع را
هم ذکر کنید (مرسی)


https://www.facebook.com/sheer.saeed.he


"اللهم صل علی محمد و آل محمد"
آمار سایت
افراد آنلاین : 2
بازدید امروز : 34
بازدید دیروز : 52
هفته گذشته : 34
ماه گذشته : 2170
سال گذشته : 18425
کل بازدید : 66875
کل مطالب : 150
نظرات : 434