شــعــر شــایــد خوبــــ..
((خاص))

زمستان است وسوز سرما...
ومن در خیابان با خیالت قدم می زنم...
برای به تو رسیدن باید نقشه ای طراحی کنم..!
خودکارم را از جیبم در می آورم , دستهایم را "ها" میکنم
وشروع به نوشتن میکنم.باید حرفهایم را برایت بنویسم
تو که نمیدانی رو به رو شدن با تو , حرف زدن با تو چه سخت است
تو که عاشق نیستی که دست وپای خود را گم کنی وندانی
 در برابر معشوقت چه بگویی....
تو فوقش لبخندی ناخودآگاه بزنی ومرا از شوق به آتش بکِشی...
ویا با کمی بی توجهی به من مرا تا سرحد مرگ ببری...
آری... ومن نامه ام را مینویسم وبه خودم قول میدهم که فردا
همین فردا.. جلویت بنشینم وحرفهای نوشته ام را به تو بدهم
که بخوانی وبدانی , بدانی تمام احساس مرا به تو...
احساسی که پاک است..
وسیـــع اسـت..
به وسعت چسمانت , همان چشمانی
که آسمان آبی را میشود در آنها دید...
و فردا میشود.....
ومن باید تو را ببینم..
با خود زمزمه میکنم , خدا خدا میکنم که مرا بپذیری وقبول کنی..
خیابان ها هنوز در خوابند ومن در آنها قدم میگذارم
خیابان ها را به بیداری وادار میکنم...
امروز در دلم قیامتی به پاست...
کم کم به تو نزدیک میشوم ,
پله ها را بالا میروم ,
پشت در می ایستم ,
کمی خود را مرتب میکنم ,
کفشهایم را دستمال میکشم ,
نفس عمیـقـی میکشم...
اضطراب , استرس همه در وجودم جمع میشوند...
در را بـاز میکنم...
ومن مبهوت.. مثل مسیحی ها که انگار دوباره معجزه ای
 از حضرت عیسی (ع) دیده اند...
واااای خدای من این دومین بار است
که ماه را از این فاصله ی نزدیک می بینم
غرق زیباییت میشوم , کمی نزدیکتر میشوم...
نمیدانم چرا پاهایم به لرزش افتاده اند ,
دستهایم سردتر شده اند ,
نامه ام در جیبم مانده است جرأت بیرون آوردن آن را ندارم
ومن بیچاره ... باز لکنت زبان میگیرم
وقت دیدارم تمام شد...
وتو با خداحافظ گفتنت مرا وادار به رفتن میکنی
ومن باز با دستانی پر از تُهی (خالی) به خانه برمیگردم...






برچسب ها : زمستان ، سرما ، خیبان ، خیال ، نقشه ، خودکار ، حرف ، عشق ، عاشق ، معشوق ، لبخند ، شوق ، آتش ، نامه ، احساس ، عاشقانه ، پاک ، خدا ، چشم ، خیایان ، قیامت ، مسیح ، حضرت عیسی ، لرزش ، غرق ، بیچاره ، دستان ، خداحافظ ، لکنت زبان ، جیب ، سعید هلیچی ، استرس ،
[ 8 / 8 / 1393 ] [ 14:47 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [283 بازدید]

حُـجـب و حَـیـایـت بـه کـنـار ،

ولـی

حـسـودی ام مـی شـود بـه " زمـیـن "

سـر بـه زیـر کـه راه مـیـروی

بـه  " چـشـمـانـت "  خـیـره مـی شـود ...


برچسب ها : حیا ، شعر ، شعر کوتاه ، ادبیات ، هایکو ، شعر سپید ، اشعار ، شعر نو ، سعید هلیچی ، شاعر ، شاملو ، سهراب سپهری ، اهواز ، تهران ، طهران ، poem ، poet ، عاشقانه ، چشم ، حسود ، زمین ، راه ، حجاب ،
[ 15 / 6 / 1394 ] [ 14:11 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [70 بازدید]

ثروتمندترین آدم جهان هم که باشم

فرقی نمی کند..

وقتی (تو) را ندارم

زیر خط فقر هستم....!


برچسب ها : شعر ، ادبیات ، شعر کوتاه ، شعر سپید ، شعر نو ، عشق ، عاشق ، اشعار ، احساس ، فقر ، ثروت ، سعید هلیچی ، سعید الهلیچی ، مشاعره ، ادم ، جهان ، عکس ، تصویر ، طبیعت ، PHOTO ، POEM ، poem ،
[ 27 / 3 / 1394 ] [ 14:13 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [143 بازدید]

چه ثوابی نصیبم می شود
وقتی به سویت قدم برمیدارم
به سمت کعبه قدم برداشتن أجر دارد....!





What is the fulfillment
Oblation
When taking steps to apartments
Brick is a step towards the Kaaba



برچسب ها : ثواب ، قدم ، عشق ، عاشقانه ، کعبه ، شعرشایدخوب ، شعر ، ادبیات ، شعرنو ، ادبی ، شاعر ، سعید هلیچی ،
[ 18 / 10 / 1393 ] [ 19:53 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [164 بازدید]
مـن , تـو..
بایک تخت خواب یک نفره..
فـقـر هم آنچنان که می گویند بد نیست
وقتی ما را اینطور عـاشـقـانـه
به هم نزدیـک می کند....!


.
.
.
.

my , you ..
With a single bed .
Poverty is not as bad as they say
When we make love it
Close up ....!


برچسب ها : تخت ، خواب ، فقر ، عاشقانه ، عشق ، دوری ، وصل ، شعر ، شعرنو ، شعر کوتاه ، ادبی ، ادبیات ، سعید هلیچی ، شعر شاید خوب ،
[ 19 / 9 / 1393 ] [ 11:43 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [197 بازدید]

اهواز عزیزم:


چرا آب کارونت مایه ی "انتقال" است نه "حیات"...؟!


.

.

.



برچسب ها : اهواز ، کارون ، آب ، حیات ، مایه ی حیات ، انتقال آب ، انتقال ، شعر ، ادب ، شعر کوتاه ، سعید هلیچی ،
[ 19 / 8 / 1393 ] [ 10:12 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [213 بازدید]
حسین جان ببخش مرا
ولی عده ای تو را فقط با لباس سیاه پوشیدن می شناسند...
اینجا فکر می کنند هرکه سینه اش را برایت کبودتر کند به تو نزدیک تر است...
عده ای تو را برای حاجت هایشان صدا می کنند...
مداح شهر ما با صدایش دل ها را پر از تو
وعقل ها را خالی از تو می کند...
مردم شهر ما دوست دارند حسین جان..
ولی حیف..,
تو را,
راهت را,
فکرت را,
نمی شناسند...
مردم شهر ما تو را آنقدر مظلوم می شناسند
که فقط برایت گریه می کنند...


مرا ببخش حسین جان....!



برچسب ها : حسین ، جان ، ببخشش ، فکر ، سینه زنی ، نزدیک ، کبود ، حاجت ، مداح ، عقل ، دل ، قلب ، راه ، بیراهه ، مظلوم ، گریه ، کربلا ، محرم ، عاشورا ، اباالفضل ، سعید هلیچی ،
[ 11 / 8 / 1393 ] [ 15:08 ] [ سـعـیـد هـلـیـچـی ] [236 بازدید]
.: Weblog Themes By pichak :.

درباره وبلاگ

https://www.facebook.com/saeed.he91
ــــــــــــــــــــ
https://www.facebook.com/sheer.saeed.he
ــــــــــــــــــــ
instagram:saeed.heleichi
ـــــــــــــــــــ

"اللهم صل علی محمد و آل محمد"
آمار سایت
افراد آنلاین : 1
بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 11
هفته گذشته : 194
ماه گذشته : 597
سال گذشته : 2332
کل بازدید : 89454
کل مطالب : 53
نظرات : 145